ابراهيم عاملي ( موثق )
353
تفسير عاملي ( فارسي )
مهر ندا فراتر شنيد با بهانه نياميخت ، عارف را ذكر ازل در رسيد از جهد در بخت گريخت . بدانكه حرم دواند : حرم ظاهر و حرم باطن . گرد بر گرد بكّه حرم ظاهر است ، و گرد دل مؤمنان حرم باطن . در ميان حرم ظاهر كعبه است قبلهى مؤمنان و در ميان حرم باطن كعبهاى است نشانهى نظر رحمان . آن مقصد زوار و اين محل انوار ، آن آزاد است از دست اشرار و كفّار و اين آزاد است از چشم و انديشهى اغيار . در آن حرم ظاهر اگر « لقطهاى « 1 » » يابند هم بر جاى بگذارند تا خداوندش پديد آيد و بر آن رسد و درين حرم باطن اگر لقطهاى بود هم گرد آن گشتن روى نيست و آن جز سرّ اللَّه نيست . خداى را عزّ و جل در هر دلى سرّى است و كس را به آن سرّ راه نيست . مىگويد جلّ جلاله « استودعته قلب من احببت من عبادي » سرّ ما مجوى كه هر كه سرّ ما جويد خويشتن را در غرقاب بلا افكند ، بنده را با سرّ ربوبيّت چه كار « لم يكن ثمّ كان بلم يزل و لا يزال « 2 » » چه راه ؟ پير طريقت گفت : اين علم سرّ حقّ است و اين مردان صاحب اسرار ، پاسبان را با راز ملوك چه كار ؟ در پيش آن كعبهى ظاهر باديهى مردمخوار و در پيش اين كعبهى باطن باديه اندوه و تيمار . عالمى در باديهى عشق تو سرگردان شدند تا كه يابد بر در كعبهى قبولت « برّ و بار « 3 » » آن كعبه قبلهى معاملت است و اين كعبه قبلهى مشاهدت آن موجب مكاشفت و اين مقتضى معاينت آن درگاه عزّت و عظمت و اين پيشگاه لطف و مباسطت . « 4 » گر نباشد قبلهى عالم مرا قبلهى من كوى معشوق است و بس در زيارت آن كعبه ازار و ردا معلوم است . در زيارت اين كعبه ازار ، تفريد و رداء تجريد است . احرام آن لبّيك زبان است و احرام اين بيزارى از هر دو جهان است .
--> ( 1 ) گم شده كه در راه افتاده باشد . ( 2 ) يعنى آنچه نبوده و پيدا شده با آنكه هميشگى است . ( 3 ) اولى نگوئى دومى اجازهى ورود . ( 4 ) گشاده روئى .